|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
خرداد 1388
اسفند 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 جستجو
پیوندها
عشق همیشه ماندنیست
عاشقای دوست داشتنی سیاووش عزیز بهانه شبانه وبلاگ خاتون باغ مارشال مرداب عشق :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
عشق تمام هستیست
میلاد عشق
امروز یه روز به خصوصیه یه حس خوبی دارم امروز روز تولد بیتای منه
اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بيکار است میخور که زمانه دشمنی غدار است دريافتن روز چنين دشوار است
* * *
* * * اي آمده از عالم روحاني تفت حيران شده در پنج و چهار و شش و هفت می نوش ندانی ز کجا آمدهاي خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
بیتا جان تولدت مبارک
|+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ساعت 1:36
مهم نيست در عشق به وصال برسي, مهم اين است که لياقت تجربه کردن يک عشق پاک را داشته باشي چه کسي مي داند که تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه کسي مي داند که تو در حسرت يک روزنه در فردايي ؟ پيله ات را بگشا ، تو به اندازه يک پروانه زيبايي دلم را هاله ي مهتاب كردم....صداي لحظه ها را خواب كردم....به ياد چشمهايت نازنينم....تمام آسمان را قاب كردم اين هم قطره اي از درياي وجودم براي تو عزيز دلم.تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي كردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بارديگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگي ام تو را فرياد مي زند . امشب آمده ام با اشك هايم با تو سخن بگويم دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد آبــــــــــي آســمان وخدا آبي آسمان را ميبينم و ميدانم كه نيست خدارا نمي بينم و ميدانم كه هست ديگر نمي خواهم صداي ملامت رااز حنجره ي شقايق هاي وحشي بشنوم من تو را مي خواهم.من دست سبز تو را براي شکوفايي گل هاي وجودم مي خواهم بيا که اشکهايم بهانه ي تو را مي گيرند بيا که پريان احساسم پرواز را فراموش کرده اند بيا که حوريان اشکهايم قسم خورده اند که راه قدم هايت را نمناک کنند من تشنگي .تو تشنگي .كاش كه نمي گذشت بچگي دير گاهيست كه تنها بودم قصه غربت صحرا بودم بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم همه جا سردو سیاه رو لبام ناله و آه سر من بی سایبون نگهم مونده به راه دست من غمگین و سرد تو دلم یه گوله درد نه بهاری نه گلی پاییزِ پاییزِ زرد شبامون آخ که تاریک و چه سرده تكيه ميدهم به ديوار |+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در جمعه شانزدهم اسفند 1387 ساعت 15:2
لحظه ی دیدار نزدیک است
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران تا از دلم بشویی غم های روزگاران
|+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 0:40
سلام بهانه من برای زندگی ....
سلام بهانه من برای زندگی .... قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني. دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني. دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني. دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني. دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني |+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 17:4
دوخط موازی
دو خط موازی زاده شدند من اونا را توی کلاس درس روی یک کاغذ کشیدم .
اون وقت دو خط موازی چشماشون به هم افتاد و در همون یک نگاه قلبشون تپیدو مهر هدیگه رو تو سینه جا دادند . خط اولی نگاه پرمعنایی به خط دوم کرد و گفت ما می تونیم زندگی خوبی داشته باشیم خط دومی از شدت هیجان لرزید . خط اولی ادامه داد خونه ای داشته باشیم توی صفحه ی دنج کاغذ . من روزا کار می می کنم می تونم خط کنار یک جاده مترو باشم یا خط کنار یک نیمکت کنار پارک کوچیک و خلوت . وای که چه شاعرانه تو همین لحظه معلم فریاد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن و بچه ها تکرار کردند دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند |+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 17:28
پایا.......
امشب مطلب زیاد دارم ولی . . . .
بابا آب داد بابا نان داد آن مرد اسب دارد سارا سبد دارد اما اما اما اکرم دیگر امین ندارد . . .
و و و بیتا هم تولد همایونش را برای دومین سال پیاپی فراموش کرد . . .
باور کنیم مرگ عشق را . . .
|+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 0:36
آخرین شکایت
گله دارم گلايه اي سنگين
گفتي هر جا روي به هر خانه
هر زمان هر مكان همه دنيا
با توام روبروت ؛ ديوانه بار الها ببين كه تنهايم
روزگارم سياه و تيره بسي
رويگردان ز من همه گشتند
چون نگه ميكنم نمانده كسي ....................................
|+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 22:53
خواب
ساربان تند مرو ، ور نه چنان مي گريم محمل و ناقه و ليلي همه در گل برود ساربان با خود كجا مي بري تنها اميد مرا ساربان از يار من بهر من گفتگو كن از براي خدا بگو به يارم كه بي قرارم تا تو برگردي در انتظارم بگو به يارم كه در شب غم ز چشم گريان ستاره بارم در غروبي سرد و غمگين رفته يار نيمه راهم از فراقش در بيابان همنشين اشك و آهم
سلام بر زندگی
الا اي نو گل رعنا كه رشك شاخ شمشادي نگارين نخل موزوني ، همايون سرو آزادي بصيد خاطرم هر لحظه صيادي كمين گيرد كمان ابرو ، تو را صيدم كه در صيادي استادي گر از يادم رود عالم ، تو از يادم نخواهي رفت به شرط آنكه گهگاهي تو هم از من كني يادي د. . . . . . . . . . . . . . . . . . . تت دارم
دیدار
لحظه ديدار لحظه ديدار نزديك است باز من ديوانه ام ؛ مستم باز مي لرزد دلم ؛ دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي " نخراشي به غفلت گونه ام را ؛ تيغ هاي " نپريشي صفاي زلفكم را ؛ دست آبرويم را نريزي ؛ دل اي نخورده مست لحظه ديدار نزديك است
خواب
يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب منو مي بره كوچه به كوچه دره به دره صحرا به صحرا اون جا كه شبا پشت بيشه ها يه پري مياد ترسون و لرزون پاشو ميذاره تو آب چشمه شونه ميكنه موي پريشون . . . . . . يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب منو ميبره اون جا كه شبا يكه و تنها تكدرخت بيد شاد و پر اميد مي كنه به ناز دستشو دراز كه يه ستاره بچكه مث يه چيكه بارون به جاي ميوش نوك يه شاخه ش بشه آويزون يه شب ماه مياد يه شب ماه مياد . . .
قصه عشق
برای . . . يكي بود يكي نبود يه عاشقي بود كه يه روز بهت ميگفت دوست داره آه كه دوست داره هنوز دلم يه ديوونه شده غصه ت مي آزاره هنوز از دل ديوونه نترس آه كه دوست داره هنوز شب كه ميشه به عشق تو غزل غزل صدا ميشم ترانه خون قصه تموم عاشقا ميشم گفتي كه باوفا بشم سهم من از وفا تويي سهم من از خودم تويي سهم من از خدا تويي گفتي كه دلتنگي نكن آه مگه ميشه نازنين حال پريشون منا نديديا بيا ببين شب كه ميشه به عشق تو غزل غزل صدا ميشم ترانه خون قصه تموم عاشقا ميشم
بازگشت
گفتي نهال از طوفان مي هراسد و اينك بباليد نورسته ترين نهالان كه تهاجم بر باد رفت سياه ترين ماران مي رقصند و برهنه شويد زيبا ترين پيكرها كه گزيدن نوازش شد
من به مهماني دنيا رفتم من به دشت اندوه من به باغ عرفان من به ايوان چراغاني دانش رفتم رفتم از پله مذهب بالا تا ته كوچه شك تا هواي خنك استغنا تا شب خيس محبت رفتم
اي غايب از نظر كه شدي همنشين دل میبوسمت به ناز و دعا میکنم تو را
باغ و بهار من تویی
به کسی که امروز با شنیدن صدای او همه ی غصه ها و غم ها و درد و دلهای غم انگیزم از خاطرم پاک شد خدای بزرگ و مهربان من که همه چیز فقط و فقط به اراده ی توست تو را سپاس تو را سپاس.
دلم تنگ است
به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها دلم تنگ است این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در تمام لحظات خدا را شکر کن
لحظات شادی خدا را ستایش کن
لحظات سختی خدا را جستجو کن
لحظات آرامش خدا را مناجات کن
لحظات دردآور به خدا اعتماد کن
و در تمام لحظات خدا را شکر کن
خـــــــــــــــدایا شــــــــــــــــکــــــــر آسمان بارانی است رنگ شب پیدا نیست اختران پنهانند ابرها گریانند برق ها لرزانند شاخه ها لغزانند شستشو مجانی است دلها را شستشویی لازم است
|+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در شنبه ششم مرداد 1386 ساعت 1:41
سلام
چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورهااااااااااااااااااا ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی زعاج ها ، زابرها ، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها. مرا ببر ................ |+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 1:7
میلاد
زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم چراكه محبوبم اين دنيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم پس با قلبم تورا صدا ميزنم هنگام آشنایی قلبم را به اسارت بردی و هنوزهم تولد ت مبارک
|+| نوشته شده توسط شاهپور و آناهیتا در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 16:46
|